جمهوری اسلامی در سه ماه گذشته بیش از ۵۰۰ معترض را به قتل رسانده، دو جوان را به دار آویخته و حکم اعدام چندین نفر را صادر کرده است. شهلا شفیق نوع رابطه این حکومت دینی با قتل و اعدام را میکاود. 🔻تفسیری از شهلا شفیق، نویسنده و جامعهشناس
را نماد بربريت میداند، در سخنانش پيرامون ضرورت لغو اين مجازات میگويد که در قرن نوزدهم نمیتوان نام جمهوری بر رژيمی نهاد که شماری اعدامی داشته باشد. دريغا که امروز، در قرن بيست و دوم، هنوز مجازات اعدام از جهان رخت بر نبسته است؛ گرچه کشورهایی که اين مجازات وحشيانه را لغو نکردهاند در اقليتاند و تعداد قابل اعتنایی از اينان نيز عملا به اجرای اعدام دست نمیزنند.
پس بیهيچ شک و بدون ذرهای مبالغه میتوان نظام حاکم بر ايران را"جمهوری جلادان" نام داد. و حقا که کارنامه ابراهيم رئيسی گواه شايستگی او برای تکيه زدن بر مسند رياست چنين نظامی است. او که اکنون در راس دولت بر قتل معترضان در خيابانها و زندانها مهر تائيد میزند، در گذشته از جمله اعضای اصلی هيأتی بود که در
خوانش تحليلی خاطرات زندانيان سياسی اين دهه، از يکسو نشاندهنده ذات فاشيستی دستگاه عقيدتی و موتور محرکه سياست توابسازی است، و از سوی ديگر ويژگی آن را که همانا ابزارسازی از مذهب است نمايان میکند. به روشنی میبينيم که در نظام برساخته جمهوری اسلامی، چگونه سودای سرکوب"محاربان و منافقان" و هدايت و ارشاد آنان به راه راست، دست خلخالیها و لاجوردیها و صلواتیها را برای تحقق اميال و گرايشهای ساديستیشان باز میگذارد.
با اين اوصاف وقتی خامنهای در تيرماه گذشته در روز"قوه قضائيه" بانگ برآورد که"خدای سال شصت همين خدای امسال است"، هم راست گفت و هم دروغ؛ چرا که خدای جمهوری اسلامی همان خدایی است که حاکمان در مقام نمايندگیاش، پايههای حکومت خويش را بر"جهاد"های خونبار دهه شصت در دو جبهه خارجی و داخلی استوار کردند: ادامه بیدليل جنگ با عراق و سرکوب فراگير غيرخودیها، حاصلی جز کشته شدن دهها هزار جوان در جبههها و هدر دادن ثروتهای ملی نبود.