مایک اوانز، تحلیلگر آمریکایی، در مقالهای در روزنامه اورشلیمپست هشدار داد تکرار شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» و وعده انتقام در مراسم تشییع علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، نشان میدهد ایدئولوژی جمهوری اسلامی و تهدیدهای ناشی از آن همچنان پابرجاست.
مایک اوانز، تحلیل گر آمریکایی، در مقالهای در روزنامه اورشلیمپست هشدار داد تکرار شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» و وعده انتقام در مراسم تشییع علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران ، نشان میدهد ایدئولوژی جمهوری اسلامی و تهدیدهای ناشی از آن همچنان پابرجاست.
اوانز در این مقاله که یکشنبه ۲۱ تیر منتشر شد، نوشت بسیاری از رسانههای غربی ماهیت این مراسم را بهدرستی درک نکردهاند، زیرا تشییع خامنهای صرفا مراسم خاکسپاری رهبر پیشین جمهوری اسلامی نبود، بلکه «تاکید دوباره بر ایدئولوژیای بود که انقلاب اسلامی را از سال ۱۳۵۷ به پیش رانده است». او افزود تکرار شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» نشان میدهد تقابل حکومت ایران با آمریکا و اسرائیل پس از کشته شدنپایان نیافته و نادیده گرفتن این شعارها یا تقلیل آنها به یک نمایش سیاسی، به معنای نادیده گرفتن نزدیک به پنج دهه تاریخ جمهوری اسلامی است.
به نوشته این تحلیلگر، بسیاری از آمریکاییها همچنان جمهوری اسلامی را حکومتی میدانند که صرفا در پی تامین منافع متعارف ژئوپولیتیکی خود است، اما این برداشت چیزی جز «یک سوءتفاهم بنیادین» نیست. اوانز تاکید کرد اقدامات شرکتکنندگان در مراسم خامنهای «صرفا فوران احساسات یک جمعیت خشمگین نبود»، بلکه اعلام موضع جریانی بود که نزدیک به نیمقرن هویت خود را بر پایه دشمنی با ایالات متحده و نابودی اسرائیل بنا کرده است.
در روزهای اخیر و همزمان با مراسم تشییع و دفن جنازه دیکتاتور پیشین ایران، مقامها، رسانهها و حامیان جمهوری اسلامی بارها ازمحسن رضایی، مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی، ۲۱ تیر گفت انتقام «بخشی از مسیر انقلاب» است و ترامپ و نتانیاهو به دلیل عبور از «خطوط قرمز» جمهوری اسلامی باید با «تنبیهی قاطع و متناسب» روبهرو شوند. علی مطهری، نایبرییس پیشین مجلس، نیز ۲۱ تیر تهدید کرد «روحیه انتقام از دشمنان و خونخواهی رهبر و فرماندهان نظامی در میان همه مسلمانان وجود دارد» و «دشمنان همیشه باید نگران انتقام و قصاص باشند».
اوانز در ادامه مقاله خود در اورشلیمپست، به نقش جمهوری اسلامی در بمبگذاری سال ۱۹۸۳ بیروت که به کشته شدن ۲۴۱ نظامی آمریکایی انجامید، پرداخت. به گفته این تحلیلگر، واکنش ناکافی آمریکا پس از آن حمله، رهبران جمهوری اسلامی را به این نتیجه رساند که تروریسم و گروگانگیری اهرمهایی موثر برای اعمال فشار هستند و آمریکا در نهایت به «مصالحه» تن میدهد.
او نوشت این برداشت به یکی از مهمترین پیروزیهای راهبردی جمهوری اسلامی تبدیل شد و حکومت ایران را برای ادامه استفاده از تروریسم بهعنوان ابزاری جهت پیشبرد اهداف خود جسورتر کرد. یا تجربه شکستهای نظامی از سیاست انتقامجویانه و تعهد ایدئولوژیک خود دست خواهد کشید، «در توهمی خطرناک» به سر میبرند. او تاکید کرد هدف جمهوری اسلامی همچنان نابودی اسرائیل، از میان بردن نفوذ آمریکا در خاورمیانه و صدور انقلاب اسلامی به سراسر منطقه است.
به نوشته این تحلیلگر، اگرچه تاکتیکها، زمانبندی و شیوههای حکومت ایران ممکن است تغییر کند، اما اهداف راهبردی آن طی بیش از ۴۵ سال گذشته بدون تغییر باقی مانده است. ۲۰ تیر، ترامپ هشدار داد اگر جمهوری اسلامی تهدید خود را درباره «ترور یا تلاش برای ترور» رییسجمهوری آمریکا عملی کند، ایالات متحده با قاطعیت واکنش نشان خواهد داد.۲علی شیرازی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت واشینگتن برای دستیابی به توافق، موضوع برنامه موشکی و حمایت تهران از نیروهای نیابتی را از دستور کار کنار گذاشت و تمرکز را بر بازرسیهای گسترده از تاسیسات هستهای، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و امنیت تنگه هرمز قرار داد.
به گفته او، با این حال جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش این شروط نشد و اختلافات داخلی در ساختار قدرت، بهویژه نقش سپاه پاسداران، موجب شده است سیاست ادامه تنش و بحرانآفرینی بر مسیر توافق با آمریکا ترجیح داده شود. روحالله رحیمپور، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، با اشاره به حملات سپاه پاسداران به چند کشور منطقه گفت جمهوری اسلامی با افزایش سطح تنش و ناامنسازی منطقه تلاش میکند از تنگه هرمز به عنوان اهرم فشار برای تقویت موقعیت چانهزنی خود در مذاکرات استفاده کند.
به گفته او، این رویکرد، علاوه بر هدف قرار دادن منافع آمریکا در منطقه، با افزایش هزینه همکاری کشورهای عربی با واشینگتن دنبال میشود. سپاه پاسداران اعلام کرد در پاسخ به حملات آمریکا، پایگاه هوایی العدید در قطر، پایگاه شاهزاده حسن در اردن و مراکز پشتیبانی ارتش آمریکا در عمان را هدف حمله قرار داده است.
رضا گوهرزاد، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به ایراناینترنشنال گفت حملات جمهوری اسلامی به کشورهای حاشیه خلیج فارس، همگرایی و اتحاد میان این کشورها را تقویت کرده است. روی کاغذ، ایران مشکل بیکاری ندارد. نرخ رسمی بیکاری ۷.۵ درصد اعلام میشود. رقمی که بویژه برای اقتصاد بحرانزده ایران آبرومندانه بنظر میرسد.
اما وقتی جزییات همین آمار منتشر شده را بررسی کنیم میبینیم که فقط ۳۷ درصد از ایرانیان در سن کار شاغل هستند. این در حالی است که متوسط جهانی، به برآورد سازمان بینالمللی کار، حدود ۵۸ درصد است. در دنیا از هر ده نفر در سن کار تقریباً شش نفر کار میکنند، در حالیکه این عدد در آمار رسمی ایران کمتر از چهار نفر است.
از ۸۷ میلیون جمعیت ایران، ۶۶ میلیون نفر در سن کارند. ۲۴ میلیون شاغلاند و ۲ میلیون بیکار و جویای کار محسوب میشوند؛ جمعاً ۲۶ میلیون نفر جمعیت فعال. ۴۰ میلیون نفر دیگر نه کار میکنند و نه دنبال کار میگردند و از نظر نرخ بیکاری اصلاً وجود ندارند. این ناپدیدی حاصل دو قاعده ساده است. اول، هر کس در هفته حتی یک ساعت کار کرده باشد «شاغل» به شمار میآید.
جوانی که یک روز صبح دو مسافر را با موتور جابهجا کرده، در همان ستونی مینشیند که کارمند تماموقت بیمهدار. دوم، فقط کسی «بیکار» شمرده میشود که فعالانه در جستوجوی کار باشد. کسی که سالها دنبال کار گشته، به در بسته خورده و عاقبت قیدش را زده، از آمار بیکاری حذف میشود. لذا هر چه ناامیدی در ایران فراگیرتر شود، نرخ بیکاری بهبود مییابد.
تجربه زندگی در جمهوری اسلامی برای همه ما کم و بیش همین بوده است: هر که از نظر فکری، سیاسی، دینی یا سایر ترجیحات با میل حکومت نخواند، هستی او انکار میشود، گویی اصلا وجود ندارد. این آمار، همان رویه را این بار علیه بزرگترین جمعیت بیکاران تاریخ معاصر ایران به اجرا گذاشته است. البته همه آن ۴۰ میلیون نفر بیکار نیستند. بخشی در حال تحصیل هستند، بخشی خانهدار و بخشی بازنشسته به شمار میآیند.
آخرین بار که ترکیب این جمعیت منتشر شد، سرشماری ۱۳۹۵ بود. از آن پس دیگر ترکیب جمعیت خاموش منتشر نشده است. آخرین آمار حدود ۱۲ میلیون محصل نشان میداد. اما شمار دانشجویان از ۴.۸ میلیون در یک دهه پیش به حدود ۳.۱ میلیون رسیده است؛ دانشگاهی که سالها اتاق انتظار ورود جوانان به بازار بیشغل بود، حالا خودش هم در حال خالی شدن است.
بازنشستگی نیز قادر به توضیح آن ۴۰ میلیون نفر نیست. ایران کشور جوانی با میانگین ۳۲ سال سن است و فقط ۷ درصد جمعیت آن به ۶۵ سالگی رسیدهاند. بزرگترین گروه جمعیت خاموش، ۲۰ میلیون «خانهدار» است، جمعیتی که دستکم بخشی از آن پسلرزه جنگ جمهوری اسلامی علیه زنان را نشان میدهد.
بیش از یک دهه است که شمار زنان در دانشگاههای ایران از مردان بیشتر است، اما از هر صد زن در سن کار فقط دوازده نفر شاغل هستند در حالیکه متوسط جهانی حدود پنجاه نفر است. جمهوری اسلامی زن مدرن را در محیط کار نمیخواهد، و وقتی زنی از بازار کار بیرون رانده میشود، بیکاریاش زیر عنوان «خانهداری» بایگانی میشود.
سرشماری ۳.۷ میلیون نفر دیگر را هم یافت که در هیچ طبقهای نمیگنجیدند: نه شاغل، نه محصل، نه بازنشسته، و نه جویای کار. بسیاری از ما جوانانی را با این ویژگی در میان آشنایان خود سراغ داریم. سه سال گذشته نشان میدهد دستگاه آمار دولت درست همانطور که طراحی شده کار میکند. در سال ۱۴۰۳، سه درصد رشد روی کاغذ فقط ۲۹۸ هزار شغل خالص ساخت.
در سال ۱۴۰۴ خلق شغل به ۳۴ هزار سقوط کرد که برای کشوری ۸۷ میلیونی رقمی ناچیز است. در همان سال ۸۰۰ هزار نفر شغلشان را از دست دادند ولی نرخ بیکاری پایین آمد و به ۷.۵ درصد رسید. رسانههای داخل ایران این بهبود را به ناامیدی، راندهشدن به مشاغل غیررسمی و مهاجرت نسبت دادند. جنگ دوم با اسرائیل و آمریکا در چنین شرایطی آغاز شد.
معاون وزیر کار، غلامحسین محمدی، گفته است که جنگ بیش از یک میلیون شغل را نابود و حدود دو میلیون نفر را بیکار کرده است اما حمید حاجاسماعیلی، کارشناس بازار کار، این ریزش را سه تا چهار و نیم میلیون نفر در عرض چند ماه اخیر برآورد میکند. همه اینها در حالی است که صندوق بینالمللی پول برای امسال ۶ درصد کوچکشدن اقتصاد ایران را پیشبینی کرده است.
با در نظر گرفتن این مفروضات، میشود چرتکه انداخت و به نرخ واقعبینانهتری برای بیکاری تا پایان ۱۴۰۵ رسید: ۲۶ میلیون جمعیت فعال، ۲ میلیون بیکار؛ ۷.۶ درصد. حالا فقط همان چیزی را اضافه کنیم که خود دولت میپذیرد، یعنی دو میلیون بیکار جدید به روایت معاون وزیر: چهار میلیون بیکار از ۲۶ میلیون یعنی حدود ۱۵ درصد یا دو برابر نرخ رسمی.
برآورد کارشناسی را جای آن بگذاریم: ۶.۵ میلیون از ۲۶ میلیون آمار بیکاری را به ۲۵ درصد میرساند. یعنی از هر چهار نفر یک بیکار. و برای بیشتر این آدمها هیچ تور ایمنیای وجود ندارد: حدود ۶۰ درصد شاغلان ایران غیررسمی کار میکنند و از قرارداد و بیمه محروم هستند. برای همین از بین دو تا چهار و نیم میلیون نفری که در جنگ کارشان را از دست دادند، فقط ۲۹۰ هزار نفر توانستند بیمه بیکاری بگیرند.
دست آخر، آن ۳.۷ میلیون نفری را که سرشماری حکومت هم نتوانست جایی طبقهبندیشان کند و مصداق نه شغل، نه تحصیل، نه مستمری هستند، به شمارش برگردانیم. با اینحساب، طبق برآورد خود دولت، تعداد بیکاران به ۷.۷ میلیون نفر از میان ۲۹.۷ میلیون نفر جمعیت فعال رسیده و نرخ بیکاری را به عدد بحرانی ۲۶ درصد میرساند. اگر برآوردهای واقعبینانهتر مستقل را مبنا بگیریم، آمار بیکاران به ۱۰.۲ میلیون نفر یا ۳۴ درصد جمعیت فعال خواهد رسید.
به عبارت دیگر از هر سه ایرانی در سن کار، یک نفر بیکار است. و این خوشبینانهترین خوانش ممکن از شرایط تلخ فعلی است: در این محاسبه طبقهبندی حکومت در مورد کثرت زنان خانهدار و جوانان محصل را پذیرفتهایم و فرض میگیریم که هیچ بازنشستهای از سر نیاز، کماکان مشغول کار نیست. همچنین افرادی را که یک ساعت در هفته کار میکنند، شاغل فرض گرفتهایم.
اگر هر کدام از این فرضها را به واقعیت جاری در ایران نزدیکتر در نظر بگیریم، نرخ بیکاری از ۳۴ درصد بالاتر خواهد رفت. آیا چیزی از این واقعیتها در نرخ رسمی دیده خواهد شد؟ به احتمال قریب به یقین خیر. بیکارشدگان جدید همان کاری را خواهند کرد که ۸۰۰ هزار نفر پارسال کردند: دست از جستوجو میکشند و در شمارش رسمی ناپدید خواهند شد.
مئیر جاودانفر، تحلیلگر مسائل اسرائیل، درباره مشروط شدن آتشبس در لبنان به خلع سلاح حزبالله، به ایراناینترنشنال گفت: «درباره ضرورت برطرف شدن این تهدید، در اسرائیل اجماع و انسجام وجود دارد و این یکی از معدود موضوعات فراحزبی، در کنار تهدید جمهوری اسلامی، محسوب میشود. »
تحلیل ایران خلیج فارس حقوق بشر زنان ارتباط مستقیم چشم انداز خبرهای جهان خبرهای منطقه خاورمیانه سوریه عراق بریتانیا تلویزیون شبکههای اجتماعی گالری تصاویر مرور نشریات خبرهای ورزشی خامنه ای روحانی انتخابات ایالات متحده بیروت سینما مستند یمن اقلیتها سیاسی زندانیان تلگرام، توئیتر، فیس بوک، مهاجران، خبرنگار فن آوری، جشنواره گزارش رپورتاژ ادبیات شعر پوشش زنده نظرسنجی کم آبی بحران خبر فوری محیط زیست، اخبار اقتصادی، قیمت ارز، قیمت دلار، قی




